☃♠ حرفای من ، یک دهه ی هفتادی ♠ ☃
از دلم مینویسم ، تنهاییها و شادی ها ، غم ها و خوشی ها...
نزدیک به 2 ماهه که یک جایی نرفتم بعضی وقتا دلم واسش تنگ میشه کمتر از 2 هفته دیه امتحانات شروع میشه و استرس توی وجود هر دانش آموزی هست حال و حوصله ی هیچی نیست مغزم به طرز عجیبی هنگ کرده و حجمش ر شده قادر نیست که چیزی بیشتر از اینی که توش هست و جا بده مشکلات جدی روحی داشتم که داره حل میشه ولی کسی خبر نداره که چه مشکلیه خلاصه به یک restart عجیبه روحی و فکری نیاز دارم سال نو شد منم نو شدم سال نو رو همراه پدر و مادرم با پسر و دختر عمه ی گلم کنار دریا بودیم لحظه ی عجیبی بود تا به الان تنها سالی بود که از ته دل گریه کردم تنها سالی بود که دعاشو نخوندم و تنها سالی بود که احساس پوچی کردم و تصمیم گرفتم عوض بشم ================== کمتر از یک ماه دیگه مونده تا امتحانات نهایی بد جور استرس دارم از سخت بودن درس ها و سال دیگه همین موقع دارم واسه کنکور خودکشی میکنم حتما :)) تا بلکه جای خوبی قبول بشیم و ببینیم پدر و مادرمون به قولشون عمل میکنن یا نه قبلنااااااا به همه میگفتم اگه میخواین واسم دعا کنین ، دعا کنین که خوشبخت بشم ولی الان فقط یه چیز میخوام دعا کنین که توی امتحانات نهایی و بد تو کنکور که هنوز خیلی مونده موفق بشم دوستون دارم *مایسا* خدا معجزه کرد انسان را آفرید......و ما معجزه کنیم انسان بمانیم! و اما اسفند ، ماهی که عشق زندگیم تو این ماه به دنیا اومده ایشاالله همیشه سالم و شاد کنارم باشه ================= مدتی است نبودیم در پی زندگی دوستانی که آپ کرده بودن تا جایی که خبر دادن و ما تونستیم بهشون سر زدیم کارنامه های خوشگل ترم اول رو هم دادن خیلی زیبااااااااااااااا ================= سپندارمذگان هم که هست و خوشحااللللل من فکر کنم 5 اسفنده البته هرکی یه چیزی میگه به هر حال نه یه رووووووز ایشالاااا تموم عمرتون خوشاللل و کنار عشقتون باشین من موندم آخه تویی که میخوای بری و دیگه برنمی گردی چرا کاری میکنی که طرفت عاشقت بشه یا کلا وابستت ؟ اصلا بهش تا حالا فکر کردی یا واست اهمیت نداره ؟ رسما بگم تویی که می خوای بری گ*ه می خوری که میگی دوست دارم عجباااااااااا بخشی از حرف دلم بود در هفته ی گذشته ============= از دوستایی که به بنده ی حقیر سر میزنن ممنونم و اولویت بنده برای سر زدن به دوستان با کسی خواهد بود که به وبلاگم میان ============= دوستای خوبی دارم که باید قدرشونو بدونم یک دوست واقعی خوب جای همه چیو میگیره (نگین ، امید ، مه گل از همتون ممنونم ) دوستون دارم دوسای مجازیم که خیلی زیادین نام نمی برم *مایسا* سلااااااااااااااااااااام بر دوست جان های گل توی چند هفته ی گذشته فکرهایی کردیم با دوستان مشورت کردیم که باید با سختگیری خانواده روی یک دختر تنها در خانه ساخت و ساز کرد و حرفی نزد با خودمان گفتیم که باید تحمل کنیم دیگر به راستی به یک چیز هایی پی بردم جدیدا وقتی با داداشه وزدوج شده ام بیرون میرم به یک چیز هایی شک میکنم و با خودم داداشم شاید فقط به خاطر یک دلیل (خصوصی) انقدر زود ازدواج کرد (18سالگی) ؛ حالا فکر بد نکنینا چون اصلا فکرم بد نیست و به موضوعی که اول نوشتم ربط داره حالا به هر حال باید سوخت و ساخت ولی خوشی های دوران خوبیو داریم از دست میدیم دوستون دارم مـــــــــــــــــــــــــایســـــــــــــــــــــــا آبــــــــــــــــــــــ ا ن آمد و یک عمر از ما گذشت ! چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درس ها 6 روز اول رفتیم مدرسه به اندازه ی 6 ماه از ما کار کشیدن ای خدا !!!!!!!!!!!! خسته ام خیلی بگین چه کنم ؟ باز آمد بوی گند مهــــــــــــــــــر ...! از دست زندگی حالم خوب نیست همین...! از اول به عمر گذشته ی خودم نگاه میکنم تو کل عمر زندگیت از خودت راضی بودی ؟ جواب من نه یاااااا تقریبا دلیلشو نمی دونم داشتم فکر میکردم وای خدا چه وقتایی و داشتم و دارم که از دست دادمو خواهم داد یک برنامه ی درست واسه زندگیم ندارم همش یک هدف تو ذهنمه خب مگه این خوبه ؟ یعنی پشتکار هیچی ؟ ================== شب های قدر هم گذشت و من همونم همه میگن خدایا منو ببخش ولی من فقط شب آخر اونم یک بار گفتم الهی العف دلم از دست خودم پره و میدونم خدا بخشنده تر از این حرفاست با خدا دردل میکنم و تو همون حرفا بهش میگم : میدونم بدم ولی منو ببخش ! راستش امسال کمی اعتقاداتم آب کشیده شده نمی دونم چرا میگذریم ================== بابام نیست انقدر کار روی سر مامانم ریخته که این خستگی و عصبانیتو روی سر من خالی میکنه هر روز توی خونه دعوا بین من و مامی اینم زندگیه دیگه ================== هر شب به لطف داداشم میریم پارک میدوییم امان از این تناسب اندام که حفظش جون آدمو در میاره اگه دیر به دیر آپ میکنم دلیلش اینه که واقعا موضوعی ندارم همین هرروز سر میزنم دوستون دارم ^_^ مایسا ماه رمضون هم آمدو کم کم داره میره و ما روزه نگرفتیم ==================== آهنگای زیادی رو دست دارم که خیلی زیادن نمی نویسم ===================== 90% دخترها و از جمله خودم در این کشور مامان من دارم میرم بیرون مامان : با کی ؟ با چی ؟ چه جوری ؟ کی میری ؟ کی میای ؟ کجا میری ؟ و... پسر مامان من رفتم با کی ؟(بیشتر وقت ها دروغ تحویل مامان میدن) کی میای ؟ همین خیلی رک و روراست اومدم به مامان گفتم مامان من میخوام برم... کار دارم مامانم بعد یک هفته میگه نمیخواد بری واااااااااااااااااااای جوشیدم که این همه منت اون فرد رو بکش حالا مامان میگه نه یک خورده دعوا کردیم و بس =================== کلاسام خیلی سنگین شده به طوری که کلافه شدم کنکوریه بعدی خانواده هم که هستم همه از هر طرف بهم استرس وارد میکنن که مایسا بخون بخون بخون به این جمله آلرژی دارم : مایسا درس ! ایییییییییییی ================== یک سری از دوست جونام اومدن ما رو خوشحال نمودند خیلی خیلی آدم این دوست هارو از دست نده الهی آمین راستی با دختر داییه بنده که وبگردی میکردیم خیلی از وب ها باز شده که میگن ...پَــــ نــ پَـــــ.. بابا یکمی کپی برداریو کم کنین عجب =================== این عکسی که در پروفایل گذاشتم کمی شبیه خودمه البته چشمام کمی ریز تره دیگه حرفی ندارم دوستون دارم ^_^ مایسا عاشق آهنگ امیر حسین راد هستم با این که خیلی صداش مزخرفه ================= علت تاخیر های طولانی و آپ نکردن های بنده = نداشتن موضوع برای آپ کردن خب این روزهای کسل کننده میگذرد با عمر ما ================== رفتیم دکتر مامی سن بنده رو میزنه دوم دبیرستان بهش میگم مامان من سوم هستم بعضی وقتا با خودم فکر میکنم که واقعا من انقدر بزرگ شدم ؟ 2 سال دیگه میرم دانشگاه ؟ به درونم که نگاه میکنم میبینم هنوز نمیتونم به عنوان یک خانوم محترم وارد این جامعه بشم و از پس خودم بر بیام یه کم دیگه که فکر میکنم میبینم من الانشم تو جامعه هستم ولی با چه خصوصیات اخلاقی ؟ مثل همون دختر 5 6 ساله ام که از دیوار راست میره بالا و جالبه که اصلا دوست ندارم عوض بشم و من همینیم که هستم ================ قدیما ( سال پیش ) این وبلاگ جای نوشته های درونم بود که ماشاالله شیطون ولی امسال اینجوری نیست نمی خوام مطالبم غمگینانه باشه ولی بعضی وقتا ادم مجبوره از هرچی که تو این مغزش سیر میکنه بنویسه =============== 3 روز در هفته صبحا از ساعت 7 تا 12 ظهر و هر روزبعد از ظهر از ساعت 4 تا 8 کلاس دارم به نظرتون جونی واسه من میمونه که بخوام کار دیگه ای انجام بدم ؟ راستی سلام میخوام اسممو عوض کنم راستش مخفف اسم اصلیه خودم گفتم زود تر بگم آماده بشین (دیگه مایسا تموم شد) دوستون دارم *مایسا* هر چی گشتم دنبال این آهنگ که بیام بنویسم پیداش نکردم خیلی آهنگ باحالیه همونی که عنوانه ===================== یک خیانتی کرد بازم دوست داره صمیمی شیم رو داری فراوون عجب میگم اگه من فک کن 1% مثل تو بودم الان واسه خودم کسی بودما با این همه امکاناتی که مامان بابات در اختیارت میذارن دیگه بسه بســــــــــــــــــــــــــه با خودم گفتم : مایسا به هیچ کس اعتماد نکن حتی به نزدیک ترین شخص زندگیت ==================== خوبین دوستام ؟ منم خوبم یه سری از دوستام اومدن بهم سر زدن که خیلی خوشحال شدم یعنی از ته دل شاد شدم بالاخره یک سالی از آغاز این وبلاگ میگذره و کم کم با دوستام صمیمی شدم دیگه رفتم آهنگ دانلود کنم یک ساعت طول میکشه تا سایت باز شه آخه اینم شد نت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!؟ اینم شد کشور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! ؟ هووووووووووووو حرفای سیاسی نزنیم که خیلی بده ================== آقا یه عده آدم هستن که یک محیط رو با محیط دیگه اشتباه میگیرن مثلا فرض بر اینکه من یک وبلاگ دارم و فکر میکنم هرچی تعداد لینکام بیشتر باشه بهتره بابا اینجوری نیست یا این که فکر میکنه هرچی تعداد friend هاش بیشتر باشه بهتره اصلا بیخیال ================ دوستان من دیگه حرفی ندارم و با اجازتون فرق بودن یا نبودن تنها یک ن است... فرق من با تو... دوستون دارم *مایسا* با کلی شور شوق آپ میکنی که بری بچه ها رو خبر کنی و بعد میبینی... بچه ها دیگه وقت ندارم آپ کنم بچه ها دیگه حوصله ندارم میخوام وبلاگو حذف کنم وبلاگ چیه یا دیگه وبلاگه حذف شده و دوستمونم رفت... دلم واسه یه عده از بچه ها که این کارارو کردن تنگ شده و همچنین دلم میسوزه واسشون اصلا بی خیال این سوژه ای بود که چند روزه تو ذهنمه بیام بنویسم واقعا متاسفم برای بعضیا که این جارو به جای دیگه ترجیح میدن بابا آپ کن ولی 1 ماه در میون ===============- سلام دوستام خوبین ؟ میبینم که بچه های کنکوری کنکوراشونو دادن همه خوب دادن ولی این انسانیهای بدبخت که دختر داییم شامل حالش میشه اینارو بردن یک دبیرستان پایین شهر (کرج) که هوا گرم صندلی ها بد و کلا شرایط ناجور این بیچاره که انقدر خونده بود حالا ببینیم چه میکند منم کنکوریه بعدیه خانواده هستم واااااااااااااااای صبح کنکور ریاضی انقدر استرس داشتم که نگو ساعت 6 بیدار شدم به مامان میگم ماماااااااااااااان کنکور مامیم میگه آخه به تو چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب راست میگه ولی استرس داشتم =================== دیگه همین چیزی نمی مونه بگم حرف آخرم : من یک سری آدم رو واسه ی خودم دوست میدونم حالا چه اونا بخوان چه نخوان دوستون دارم مایسا
دیروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم....!
دل به دلم بدین تا براتون تعریف کنم..
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم, به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!
زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و خلاصه فریاد میزدم..
یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید
هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و
هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید
که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم:
بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی!
شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....
دخترک ترسید... کمی عقب رفت, رنگش پریده بود, وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم.. نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوال رو چند ثانیه بعد فهمیدم... ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ،
اومد جلو و با ترس گفت :
آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه!
این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین..!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان،
دخترتون گناه داره.......
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!
کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ،
توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشم رو زیر پاهاش له میکرد....
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو..
آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه,
اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد..
حتی بهم آدامس هم نفروخت!
هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه, چه قدرتمند بود.
مواظب باشید با کی درگیر میشید, ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!














